جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت هشتم :
منتظر جوابم نموند و با دقت به لیوان کاغذی پر از آب توی دستش نگاه کرد؛ آب مثل یه توده ی در حال حرکت از لیوان قالبی بیرون اومد...مثل ژله! توی هوا معلق موند!.
با دهن باز بهش نگاه کردم که لحظه ای بعد آتیش گرفت و بعد انفجار کوچیکی رخ داد.
هول ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طناز
0پچمام خیلییییییی باحال دم نویسنده جییییززززززز